تبلیغات
kamran & Hooman - قسمت چهارم داستان
 
kamran & Hooman
سلطان سرزمین عاشقان کامران و هومن
صفحه نخست               تماس با مدیر          پست الکترونیک             RSS               ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : niloo M
نویسندگان
نظرسنجی
اگر به تو بگن تو میتونی همیشه در کنار کامران و هومن باشی و تمام علاقه خودتو بهشون بیان کنی یعنی به طور کلی میتونی باهاشون زندگی کنی اما دیگه به هیچ عنوان نمیتونی خانواده ات رو ببینی ، کدوم رو انتخاب میکینی؟؟





چهارشنبه 30 شهریور 1390 :: نویسنده : niloo M

امشب بغض های تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهایم...

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده


و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

روبروی آئینه نشسته ام... آیا این منم؟؟!!

شکسته...

دلتنگ...

تنها...

تو با من چه کردی؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگی ام باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت...

اما منتظرم
...

انتظار دیدن دوباره تو برای من اکسیر زندگیست


پس برگرد...

عاشقانه برگرد

برای همیشه

..................
؟

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

داستان در ادامه مطلب

سلاااااااااااااااااااااااااااام......سلام دوستان گلم..........

دیروز داسیو آپیدم........بعدشم کلی ویدیو ، موزیک ، فول آلبوم ، دانلود آهنک های بلک کتز و ........... رو براتون گذاشتم.......که امید وارم حوشتون بیاد......

راستی هرکسی که میخواد سه قسمت داستان " عاشق همیشگی " رو بخونه بره صفحه دوم وبلاگ.....

آجی های گلم...........داداش های خوبم............وبلاگ من بده ؟؟؟؟؟زشته ؟؟؟؟؟مسخره اس ؟؟؟؟؟؟میدونم.......       

ولی وقتی توی یه روز 144 نفر بازدید میکنند از بین اینا فقط سه نفر یادگاری میزارن......

نمیخوام همش تعریف کنید و بگین محشره و .....اینا.....انتقاد.....پیشنهاد ....هرچی.......( ممنونم )

خوب بگذریم.....فردا اول مهره.........چه زود گذش ........خدارو شکر شنبه تعطیله.....هورااااااااااااااااااااااااااااا......

دیگه بیشتر از نمیحرفم بریم سراغ داستان .................

قسمت چهارم داستان " عاشق همیشگی "

یه دفعه یه صدای زیبایی به گوشش خورد :

" من توی بهشتم؟؟ "

هومن برگشت و پشت سرش رو نگاه کرد.......همون موقع باران بند اومد......خورشید رفت تو آسمون و رنگین کمان زیبایی درست شد.........پرتو های خورشید توی چشمای باران میتابید و چشمای عسلیش رو  زیبا تر کرده بود......هومن یه لحظه خشکش زد......آب دهنشو قورت داد و گفت :

مثل اینکه من توی بهشتم!!!!!!

باران خندید و گفت : میدونم اینم یه رویاس ..........ولی هرچی هست خیلی زیباس.....

هومن هنوز توی شک بود و پیش خودش گفت : چت شده هومن؟؟؟؟نکنه فکر میکنی داری عاشق میشی!!!! نخیرررر هومن خان.....عاشق شدن لیاقت میخواد !! و تو هم لیاقت چیزی به این مقدسی رو نداری........

باران لبخند تلخی زد و گفت : پس اینم یه رویاس نه ؟؟؟؟؟

هومن که تازه به خودش اومده بود گفت : چی؟؟؟رویا !!!!!آهان......نه رویا نیس...واقعیه ......دکتر گفته بود زمان و مکان و اینجور چیزارو یادت نمیاد اما نمیدونستم دیگه اینقدر ........

و شروع کرد به توضیح دادن : خوب....ببینید شما رفته بودید شنا کنید که یه دفعه .......

باران نذاشت حرف هومن تموم بشه و گفت : نه......توضیح نده.....خودم تموم رویامو میرونم.......میدونم رفتم دریا شنا کنم ولی غرق شدم......میدونم شما اومدید نجاتم داددید......میدونم الان توی بیمارستانیم ......میدونم....

هومن که که از تعجب دهنش باز بود خندید و گفت : نهههههه!!!!!!ای کلک پس همش رو بیدار بودی....

باران یه لبخند زد......بعد گفت : کاشکی واقعا بیدار بودم.......من اون موقع داشتم همه ی اینارو به صورت یه رویا میدیدم.......میدونم الانم رویاس.......

هومن اومد جلو و یه نشگون باران رو یه نشگون کوچو گرفت ........

باران یه دفعه یه جیغ خیلی کوچولو زد و گفت : وایییییی......درد اومد.......الان چیرو آزمایش کردی؟؟؟؟؟؟

هومن گفت : دیدی رویا نیست ؟؟؟؟ اگه رویا بود الان باید بیدار میشدی.....

باران یه لبخند زد و گفت : چه با حال.......

بعد هومن اومد جلو و گفت : اوه اوه اوه.....جاش قرمز شدا!!!!خیلی درد اومد ؟؟؟؟ببخشید .......

باران نگاهش رو کرد به طرف پنجره و گفت : هر کاری بکنی برام شیرینه......

هومن گفت : چی؟؟؟؟؟ بعد توی دلش گفت :یعنی بامن بود ؟؟؟؟؟؟؟

باران فهمید چی گفته واسه همین که موضوع رو عوض کنه گفت : چه رنگین کمان زیبایی......همیشه دوس داشتم انتهای رنگین کمان باشم و تو رویاهام ازش سر بخورم پایین.......

هومن نگاهش رو دوخت به پنجره و گفت : آره خیلی زیباست.....مثل دنیای رویا های تو..........

باران گفت : دنیای رویای های من ؟؟؟؟ اونقدر هم که فکر میکنی زیبا نیس.....کولبارش چیزی جز غم و تنهایی نیس..........

و بعدش ادامه داد و گفت : راستی اسم من رو میدونی ؟؟؟؟؟؟

هومن با این که اسم باران رو میدونس میخواست از زبون خودش بشنوه.....

بعدش هومن گفت : ای کلک دیدی!!!!!!تو که گفتی این ماجرا رو مثل یه رویا دیدی.....

باران بالحن خاصی گفت : باشه اگه نمیخوای بدونی اشکال نداره.......خوب لابد میدونی دیگه !!!!!!

هومن خندید و گفت : نه بابا شوخی کردم ..........نه نمیدونم بگو......

باران گفت : باران.....اسمم بارانه.....

هومن با اینکه اسم باران رو میدونس انگار برای اولین باره میشنوه....و گفت : خیلی زیباس.....راستی واسه چی داشتی گریه میکردی؟؟؟؟

باران که تعجب کرده بود گفت : چی؟؟؟گریه میکردم ؟؟؟؟؟ کی ؟؟؟؟

هومن خندید و گفت : منظورم امروز بود.....آسمون خیلی بارید......

باران گفت : هومن جان خودت میگی آسمون داش میبارید....من فقط نقش اشک رو داشتم.....

هومن : امیدوارم هیچ وقت دلت مثل این آسمون نباشه.....

باران فقط لبخند زد......

باران گفت : هیچ وقت فکر نمیکردم خواننده رویاهامو اینجوری ببینم.....همیشه به پارک و کنسرت و اینجور چیزا فکر میکردم......هنوزم شک دارم که این رویاست یا واقعیت .....اگه رویا باشه دیگه الان هاس که باصدای دریا از خواب بپرم .....

همون لحظه صدای دریا اومد

دریا گفت : باراااان......

گالری عکس عاشقانه : عکس تنهایی   عکس عشقولانه

خوب بچه ها اینم از داستان که امید وارم خوشتون بیاد.....

ببخشید کم بود.....

یادگاری یادتون نره.........

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


كد بارش قلب


ابزار وبلاگنویسان
p30java
داغ کن - کلوب دات کام
 
   

تبادل لینک

خرید بک لینک

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

كد تقویم

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس